ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سلام  چاپ
تاریخ : سه شنبه 3 آبان ماه سال 1390

 

 من هیچم ... پیچک خوابی ... بر نرده ی اندوه تو می پیچم .... 

 

 

آرزو  چاپ
تاریخ : یکشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1389

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز  

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز 

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز 

... 

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود ...  

 

باطل بود؟

لازم یا کافی  چاپ
تاریخ : شنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1389

همیشه پشت عادی ترین زندگی ها و عادی ترین آدمها میشه شگفت انگیز ترین سرنوشت ها رو دید .  

دلم می خواد سلامت باشی و توی راهی که میری هر روز یه خبر از موفقیت هات بشنوم  . الان دیگه به همین دو آرزو قانعم .  

تو برای من کافی هستی اما سلامتیت برای من لازمه

هم قسم شویم  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 مرداد ماه سال 1388

قسم به بوسه آخر، قسم به تیر خلاص،

قسم به خون شقایق، نشسته بر تن داس!

قسم به آتش پنهان به زیر خاکستر،

قسم به ناله مادر، قسم به بغض پدر!

قسم به مشت برادر، قسم به خشم رفیق،

قسم به شعله کبریت و خواب حریق!

قسم به بال پرستو، به عطر فروردین،

قسم به نبض ترانه، قسم به خاک زمین.

که خونبهای تو، خون سیاه جلاد است،

سکوت دامنه در انتظار فریاد است.

که خونبهای تو اتمام این زمستان است،

طنین نام تو، در ذهن هر خیابان است. 

 

 

 

مثل همیشه  چاپ
تاریخ : سه شنبه 27 مرداد ماه سال 1388

 

هر روز دلم به زیر باری دگر است  

در دیده ی من ز هجر خاری دگر است 

 

من جهد همی کنم قضا می گوید  

بیرون ز کفایت تو کاری دگر است  ...

 

سیاسی نیستم . یه سوال زیبایی شناسی دارم !  چاپ
تاریخ : یکشنبه 11 مرداد ماه سال 1388

یکی به من میگه آقای ابطحی توی کدوم موسسه خودشون رو این قدر سریع لاغر کردن؟

 من سالهاست دنبال چنین موسسه ای می گردم که انقدر سریع 2/3 پیکر رو آب می کنه!!!

...  چاپ
تاریخ : شنبه 15 تیر ماه سال 1387

 

بعد از این همه وقت نوشتن سخته

اما :

۱) حافظ هنوز زندگی منه 

۲) دارم از تهران میرم

پس :

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش ....

ممنون از همه دوستای گلم که منو فراموش نکردن

 مخصوصا مرموز من :«یک دوست»

 که آخرش اسمش رو هم ندونستم

 

تست خود شناسی واقعی  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
این برای من اومد :

تو یک تیپ "نابغه" هستی. تو می توانی ساکت و کم حرف باشی اما پشت ماسک خاموش و کم حرف تو، یک ذهن فعّال وجود دارد که به تو اجازه می دهد که همه موقعیّتها را تجزیه و تحلیل کنی و در پایان، راه حل های خلّاقانه و دور از ذهنی را انتخاب کنی! مردم عادی این تحلیلهای ذهنی تو را نمی فهمند و فکر می کنند که پنهانی مشغول دوز و کلک چیدن هستی!

به هر حال، سلیقه و اصالت، نقاط قوّت تو هستند و مردم وقتی که تو را بشناسند، به قضاوتها و تصمیماتت احترام می گذارند. و اگر یاد بگیری که فقط یک کم خوش برخورد تر باشی، می توانی رهبر بسیار خوبی باشی. تو مطمئنّاً چنین تصوّری را در همه ایجاد می کنی. فقط مطمئن شو که همه نقشه ها و دسیسه هایی که پشت پرده مشغول کار کردن روی آنها هستی، بی خطر باشند!



http://www.iranmatch.org/personality/index.php


شما هم امتحان کنید .
تقصیر کیه؟  چاپ
تاریخ : سه شنبه 19 تیر ماه سال 1386

 

اگر که کالاها بـازم قیمتاشون قد کشیده
اگر ترافیـک خفنه ، موبایـلا آنتـن نمـی‌ده
کنکور اگر که مشکله
حل نمی شه معادله
هرجا اگر خرابیه
تقصیر بدحجابیه !

***
اگر تو هر وزارتی پارتی و رشوه جاریه
اگر تـــو هـر اداره ای تخـــــلفِ اداریـــه
هرچیزی می‌شه زیر و رو
اگر تقلب می‌شه تو
حوزه ی انتخابیه
تقصیر بدحجابیه !

***
اگر که صُب تا شب باید مثل یه دانکی! کار کنی
اگر باید جـــون بکنــی تا همــسر اختیــار کنــی!اگر یکی«جون»نداره !برای شب نون نداره
یکی خونه‌ش کبابیه
تقصیر بدحجابیه !

***
اگر فلانــی داره با فلانــی دعــوا می‌کنــــــــه
همش توی روزنامه ها تکذیب و افشا می‌کنه
اگر واسه یه لقمه نون
باید کنار هر ستون
چاپ بکنن جوابیه
تقصیر بدحجابیه !

***
اگر تو تبلیغات می‌گفت:«ما با حجاب کار نداریم
با هرچـی کار داشته باشیم کاری با اجبــار نداریم»برای رای ِ پرفروغ
اگر که گفتن ِ دورغ
شیوه‌ی رای‌یابیه
تقصیر بدحجابیه !

***
اگر که دانشگاهامون نیمکتِ کافی ندارن
اگر که استادا یه ربع وقت اضــافی ندارن
دانشجو باید بدونه
اگر که تو کتابخونه
معضل ِ بی‌کتابیه
تقصیر بدحجابیه !

***
می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشــــی و یک شب مهتابی باشه
اگر دلم بهم می‌گه
یا تو یا هیچ کس دیگه
آسمونم که آبیه
تقصیر بدحجابیه !

***
اگر خیار گرون می‌شه سالی سه بار گرون می‌شـه
اگر که بــی مقدمـــه میـــوه به نرخ خــون مـــی‌شه
به جون کــامرون دیاز !اگر که قیمت پیاز
به قیمت گلابیه
تقصیر بدحجابیه !

***
اگر برای ادعا زبــــــــــــــــــــــــــون داریم هزار وجب
ولی تو خیلی عرصه ها همش می‌ریم دنده عقب
اگر دوای دردمون
همیشه صدتا کامیون
شعار انقلابیه
تقصیر بدحجابیه

 

ادامه ...
سایه معشوق  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 29 فروردین ماه سال 1386

گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم

که نهانش نظری با من دلسوخته بود

***  ***  ***

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

مهرورزی * تو با ما شهره آفاق بود  

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود


پاورقی:     * ( این با اون مهرورزی سیاسی فرق فوکوله ! )

قشنگ از حافظ  چاپ
تاریخ : دوشنبه 27 فروردین ماه سال 1386

شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست

جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو

*** *** ***

یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست

وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود

 

 

...  چاپ
تاریخ : شنبه 25 فروردین ماه سال 1386


بدیش اینه که همیشه تلخ و شیرین ماجرا توی همه !

جالبش هم همینه !

تمام  چاپ
تاریخ : دوشنبه 30 بهمن ماه سال 1385

انگار دیگه برای من هیچ راهی نمونده ، از هیچ جا !

هر روز دلم به زیر باری دگر است

در دیده من ز هجر خاری دگر است

من جهد همی کنم قضا می گوید

بیرون ز کفایت تو کاری دگر است

در جستجوی ضریب تناسب !  چاپ
تاریخ : سه شنبه 3 بهمن ماه سال 1385

 

فهمیدم فاصله و اشتیاق نسبت عکس دارن !

لابد از بس فیزیک و فرمول و ضریب تناسب خوندم !

همیشه!  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 21 دی ماه سال 1385

اون زمانها

گفت خود دادی به ما دل حافظا

                         ما محصل بر کسی نگماشتیم ...

****

این زمانها:

گفتم از عشق تو بیمارم

                     گفت من نه دکتر نه پرستارم ...

*****

انگار راست گفتن هر جا بری (هر وقت) آسمون همین رنگه  !

مناظره  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 6 دی ماه سال 1385


گفته بودی که چرا محو تماشای منی

                       وانچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

                       ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

                       ******

ویک لینک فوق العاده البته این قسمتش خیلی دل نشینه 

 

 


شب یلدا  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر ماه سال 1385

 

اول شب یلدا مبارک  

 

شعرهامو دادم به استاد !

آن حریفی که شب و روز می صاف کشد

بود آیا که کند یاد ز درد آشامی ؟

 

 

 

جمله سازی  چاپ
تاریخ : سه شنبه 28 آذر ماه سال 1385

   رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم

                                    شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی!

                                  ***

سلام ، دیر ، فاصله !

                     با این سه تا کلمه یک جمله بساز !

                                           با این سه تا کلمه یک حادثه بساز ... !

                                  ***

   بدبختی یعنی اینکه تنها راه برات خفه شدن تو مرداب باشه!

   بدبختی بیشتر یعنی اینکه حتی مرداب هم گیر نیاری

                                                        که خودتو توش خفه کنی !

                                  ***

   جدی نگیر رفیق ! این نیز بگذرد ...........

 

 

داروی تلخ واقعیت  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 22 آذر ماه سال 1385

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم

ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

***

 قبلا مستی ام دائمی بود اما الان فقط ۵ دقیقه ای !

خیلی زودتر از اونچه به ذهن برسه چشمم به اون دره عمیق می افته !

لابد برای همینه که دیگه خواب نمی بینم ... انگار خوابهام سقوط کردن توی اون دره ....

خاطره شیرین  چاپ
تاریخ : سه شنبه 21 آذر ماه سال 1385

دیروز رئیس جمهور به دانشگاه ما آمده بود ! همراه او سه اتوبوس حامل اجوانهای مهربان از دختر و پسر هم آمده بودند . نمی دانم برای چه ؟آخر او در دانشگاه ما هم کمی طرفدار دارد و می توانستند از همانها استفاده کنند ! بعد ایشان حرفهای منتخبین را شنیدند و یه کم توضیحات دادند !برای ورود به سالن ابتدا تا کفشهای ما را هم گشتند نکند پایمان بو بدهد و رئیس جمهور ناراحت وشود ! اما بعد فقط در حد گشتن معمولی ! بود . بعضی از بچه زرنگها موبایل هم برده بودند  ! افراد حاضر در جلو سالن که همان افراد اتوبوس بودند خیلی مهربان بودند و نمی گذاشتند صدا و اعتراض امیر کبیری های بد عقب سالن به گوش رئیس جمهور برسد !ولی گویا موفق نشدند و رئیس جمهور شنید و گفت که امیر کبیری های بد را دوست دارد ! اما چند آدم بزرگ پیکر امیر کبیری های بد را زدند ! و چند تاشان که لابد خیلی بد نبوده اند را با آمبولانس بردند گردش تا دل بقیه بسوزد !رئیس جمهور حرفهای قشنگ زد و بعد توی سیل خروشان همون آدم مهربون ها رفت  !


خیلی ها خیلی چیز ها گفتند که اصلا باور نکنین مثلا کسانی که نبودن! هر کی اونجا بوده می دونه که دقیقا چه خبر بود و چه مهرورزی ها ! همه ما توی دلمون این خاطره رو تا ابد نگه می داریم !

   1      2      3    >>